محمد رضا واليزاده معجزى

764

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

سال از توشمال خان بزرگتر بود به طيب خاطر حاضر شد كه از او پيروى و تبعيت نمايد . توشمال خان وقتى كه اين حسن نيت و تواضع را از برادر مسن‌تر خود مشاهده كرد بناى مهربانى را با او گذاشت و جد وافى در معالجه جراحت او به عمل آورد تا بهبودى حاصل نمود و با همديگر سوگند اتحاد ياد كردند كه با على محمد خان امير اعظم مخالفت و كار را با او يك‌سره سازند . علت اين پيمان به اين وجه است كه همان‌طور كه در صفحات قبل اشاره كرديم امير اشرف نظر به اين‌كه خودش به سن پيرى رسيده و به واسطه افراط در استعمال مكيفات بنيه كار را از دست داده بود و از طرفى نسبت به فرزندان خود بويژه امير اعظم بىنهايت محبت و علاقه داشت ، به اين جهات امور حكومت منطقه وسيع و پرجمعيت طرهان را به ميل و اختيار به على محمد خان امير اعظم واگذار كرد . ولى امير اعظم به‌جاى اين‌كه از برادران كهتر خود به وجه احسن يا در حدود مقدور نگاهدارى نمايد عايدات سرشار منطقه را تماما صرف خود و دوستانش مىكرد و به برادران و حتى پدر اعتنا نداشت و با اين عمل برادرها را به مخالفت عليه خود واداشت . علاوه بر اين توشمال خان جوانى شايسته و لايق و بلندنظر بوده و او را با هيچ كدام از پسرهاى امير اشرف نمىتوان مقايسه كرد . خود او هم مراتب شايستگى و لياقت و برترى خود را به امير اعظم كاملا درك كرده و رياست او را بر خود نمىتوانست تحمل كند . « 1 » روى اين اصل كم‌كم برادرى آنها به خصومت گراييد كه اينك قضاياى آن را شرح مىدهيم . [ نامه‌اى از عضد السلطان به امير اشرف ] جناب جلالت‌مآب اجل نظر على خان امير اشرف عريضه جنابعالى توسط جناب مستطاب مظفر الملك سردار در جوف پاكت عمدة الامرا محمد شريف خان سالار نظام رسيده ملاحظه فرموديم و از مراتب مندرجه آن كاملا مستحضر گرديده . اين است جوابا به جناب‌عالى مرقوم مىفرمايم البته تا به حال نصر اللّه خان پسر مستطاب آقاى حاج بشير الملك سردار نزد جناب‌عالى آمده ، دستخطهاى ما را زيارت نموده‌اند . انتظار دارم در اين مسافرت به يارى خداوند از بروز خدمات و فداكارى در راه دولت و ايالت ، مراحم و التفات كامله ما را بيشتر از پيش نسبت به خود جلب نماييد . عضد السلطان .

--> ( 1 ) . اصل : نمىتوانست بر خود تحميل سازد .